شهيد وشهادت
صفحه ي اصلي |شناسنامه| ايميل | پارسي بلاگ | وضعيت من در ياهـو  RSS  |  Atom  |
اوقات شرعي
[ و از او پرسيدند : خدا چگونه حساب مردم را مى‏رسد با بسيار بودن آنان ؟ فرمود : ] چنانکه روزى شان مى‏دهد با فراوان بودنشان . [ پرسيدند : چگونه حسابشان را مى‏رسد و او را نمى‏بينند ؟ فرمود : ] چنانکه روزى‏شان مى‏دهد و او را نمى‏بينند . [نهج البلاغه]
» آمارهاي وبلاگ
کل بازديد :1826
بازديد امروز :11
بازديد ديروز :8
» درباره خودم
» لوگوي دوستان











» + کوچه ما بوي مجنون مي دهد 2
گفت مولا کل ارض کربلا
شيعه يعني غربت و رنج و بلا
شيعه بي درد زخم بي نمک
بس کن اين يا ليتـَني کـُنتُ مَعَک
کربلا غوغاست، ساز و برگ کو
ظهر عاشوراست، شور مرگ کو
کربلا گفتم کـَران را گوش نيست
ورنه از غم بلبلي خاموش نيست
بلبلان چهچه ز ماتم مي زنند
روز و شب از کربلا دم مي زنند
هر نظر بر غنچه اي تر مي کنند
يادي از غوغاي اصغر مي کنند
گفت بابا بي برادر مانده اي
بي کس و بي يار و ياور مانده اي
گر تو تنهايي بگو من کيستم
اصغرم اما نه اصغر نيستم
خيز و اسماعيل را آماده کن
سجده شکري بر اين سجاده کن
اي پدر حرف مرا در گوش گير
خيز و اين قنداقه در آغوش گير
خيز و با تعجيل مي دانم به بر
بر سر نعش شهيدانم ببر
تشنه ام اما نه بر آب فرات
آب مي خواهم ولي آب حيات
آب در دست کمان دشمن است
تير آن نامرد احياي من است
آتش اقيانوس را آواز داد
آخرين ققنوس را پرواز داد
خون اصغر آسمان را سير کرد
خواب زينب را چه خوش تعبير کرد
آه زينب سر به محمل مي زند
کاروان را زخم بر دل مي زند
اي پرستار پرستوهاي من
مرهم زخم تکاپوهاي من
اي زبان صدق و تصديق صفا
اولين بيمار چشمت مصطفي
عصمت زهرا، عزيز مرتضي
در تو جاري رستخيز مرتضي
عصر عاشورا علم در دست توست
کرسي و لوح و قلم در دست توست
غنچه ها را گر چه پرپر کرده ام
کوله بارت را سبکتر کرده ام
ظهر عاشورا که زير خنجرم
دست بگشا سايه افشان بر سرم
شيعه يعني امتزاج نار و نور
شيعه يعني راس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب
کيست اين ساقي که بي دست آمدست
کز سبوي تيغ سر مست آمدست
آب گفتم سينه ها بي تاب شد
خيمه ها از آه و آتش آب شد
آب گفتم تشنگي بيداد کرد
کودکم بي تاب شد فرياد کرد
بر زبانش شعله آه و عطش
شد زتير کين گلويش آبکش
آفتاب از روي زين افتاده است
مشک آبش بر زمين افتاده است


حامد دستفروشان:: 28/11/1386:: 7:7 عصر | نظرات ديگران ()

» + کوچه ما بوي مجنون مي دهد

کوچه ما بوي مجنون مي دهد


قسمتي ازيک مثنوي بلند از زنده ياد محمدرضا آقاسي


از جنوب و غرب تا شرق و شمال
گشته ام در بين اشباح و رجال
کيست تا از مرگ من پروا کند
يا به روي غربتم در وا کند
آب مي جويم وليکن در سراب
کوفه بازار است اين شهر خراب
مي زنم بر گرد آتش بال بال
تا بنوشم شعله مرگ حلال
?
مرگ? آغاز جهاني ديگر است
عاشقان را مرگ جاني ديگر است
آن که در خون عشق بازي مي کند
تا قيامت سرفرازي مي کند
اي خداوندان مُـلک عافيت
واليان مسند اشرافيت
من يقين دارم مسلمان نيستيد
چون ولي را تحت فرمان نيستيد
من در اين آشفته بازار شما
پرده بر مي دارم از کار شما
نصرت حق را چو باور داشتم
با علي دست از دهان برداشتم
آه از تزوير خلق دلق پوش
مردم گندم نماي جو فروش
آه از اين، گرگهاي ميش خوار
وين همه مستغني درويش خوار
ياد دارم روزگار پيش را
مردم نزديک دورانديش را
هر که بارش بيش سر در پيش داشت
يک گليم کهنه ده درويش داشت
شيوه همسايگي در پيش بود
نوش در کام همه بي نيش بود
حرص مردم را اسير خويش کرد
خلق را يکباره نادرويش کرد
خلق دلواپس تراز ديروز خويش
سرگردان از يأس هستي سوز خويش
سينه ها در آتش تشويش ها
هفت اقليم است و نادرويش ها
موجهاي خسته سر درگمي
پس چه شد حال و هواي مردمي
از چه رو مردم فريبي مي کنيد
با هم احساس غريبي مي کنيد
اي دل آشوبان زخوف و اضطراب
چرخد از خون شما، هفت آسياب
اي شرارت پيشـِگان هرزه گرد
در کجا بوديد هنگام نبرد
در کجا بوديد وقتي جنگ بود
عرصه بر شيران عالم تنگ بود
اي کمند اندازها از پيش و پس
توسن سرکش نگردد رام کس
دام بر چينيد ما مرغ دليم
ماهي گرداب و دور از ساحليم
مابه صيد طور مولا رفته ايم
در پناه او به بالا رفته ايم
يوسف والا زکنعان دور کرد
چشم ظاهربين ما را کور کرد
ليک چشم باطن ما را گشود
هر چه را ديديم جز مولا نبود
گفت فحشا در کجا آيد پديد
گفتمش در کوچه هاي بي شهيد
بي شهيدانند بي سوزو گداز
بر سر سجاده هاي بي نماز
بي شهيدان را غم ليلا کجاست
سوز و اشک و آه و وايلا کجاست
کوچه ما بوي مجنون مي دهد
بوي اشک و آتش و خون مي دهد
بوي مجنون مست مي سازد مرا
در پي ليلي مي اندازد مرا
نام ليلي بردم، آرامم گريخت
هفت بندم بند بند از هم گسيخت
شيعيان فرهنگ عاشورا چه شد
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد
کيست تا پرچم به دوش خون کشد
شيعه را از خواب خوش بيرون کشد
ادامه دارد




حامد دستفروشان:: 28/11/1386:: 7:6 عصر | نظرات ديگران ()

» + مثنوي شهادت

مثنوي شهادت


 


سبک بالان خراميدند و رفتند


مرا بيچاره ناميدند و رفتند


 


سواران لحظه اي تمکين نکردند


ترحم بر من مسکين نکردند


 


سواران از سر نئشم گذشتند


فغان ها کردم، اما برنگشتند


 


اسير و زخمي و بي دست و پا من


رفيقان، اين چه سودا بود با من؟


 


رفيقان، رسم هم دردي کجا رفت؟


جوان مردان، جوان مردي کجا رفت؟


 


مرا اين پشت، مگذاريد بي پاک


گناهم چيست، پايم بود در خاک


 


اگر دير آمدم مجروح بودم


اسير قبض و بست روح بودم


 


در باغ شهادت را نبنديد


به ما بيچارگان زان سو نخنديد


 


رفيقانم دعا کردند و رفتند


مرا زخمي رها کردند و رفتند


 


رها کردند در زندان بمانم


دعا کردند سرگردان بمانم


 


شهادت نردبان آسمان بود


شهادت آسمان را نردبان بود


 


چرا برداشتند اين نردبان را؟


چرا بستند راه آسمان را؟


 


مرا پايي به دست نردبان بود


مرا دستي به بام آسمان بود


 


تو بالا رفته اي من در زمينم


برادر، روسياهم، شرمگينم


 


مرا اسب سپيدي بود روزي


شهادت را اميدي بود روزي


 


در اين اطراف، دوش اي دل تو بودي!


نگهبان ديشب، اي غافل تو بودي!


 


بگو اسب سپيدم را که دزديد


اميدم را، اميدم را که دزديد


 


مرا اسب چموشي بود روزي


شهادت مي فروشي بود روزي


 


شبي چون باد بر يالش خزيدم


به سوي خانه ي ساقي دويدم


 


چهل شب راه را بي وقفه راندم


چهل تسبيح ساقي نامه خواندم


 


ببين اي دل، چقدر اين قصر زيباست


گمانم خانه ي ساقي همين جاست


 


دلم تا دست بر دامان در زد


دو دستي سنگ شيون را به سر زد


 


اميدم مشت نوميدي به در کوفت


نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت


 


چه درد است اين که در فصل اقاقي؟


به روي عاشقان در بسته ساقي


 


بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است


بجوش اي اشک هنگام خروج است


 


در ميخانه را گيرم که بستند


کليدش را چرا يا رب شکستند؟!


 


دعا کردند در زندان بمانم


دعا کردند سرگردان بمانم


 


من آخر طاقت ماندن ندارم


خدايا تاب جان کندن ندارم


 


دلم تا چند يا رب خسته باشد؟


در لطف تو تا کي بسته باشد؟


 


بيا باز امشب اي دل در بکوبيم


بيا اين بار محکم تر بکوبيم


 


مکوب اي دل به تلخي دست بر دست


در اين قصر بلور آخر کسي هست


 


بکوب اي دل که اين جا قصر نور است


بکوب اي دل مرا شرم حضور است


 


بکوب اي دل که غفار است يارم


من از کوبيدن در شرم دارم


 


بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست


مرا هر چند روي در زدن نيست


 


کريمان گر چه ستار العيوب اند


گداياني که محبوب اند خوب اند


 


بکوب اي دل،‌ مشو نوميد از اين در


بکوب اي دل هزاران بار ديگر


 


دلا! پيش آي تا داغت بگويم


به گوشت، قصه اي شيرين بگويم


 


برون آيي اگر از حفره ي ناز


به رويت مي گشايم سفره ي راز


 


نمي دانم بگويم يا نگويم


دلا! بگذار، تا حالا نگويم


 


ببخش اي خوب امشب، ناتوانم


خطا در رفته از دست زبانم


 


لطيفا رحمت آور، من ضعيفم


قوي تر ازمن است، امشب حريفم


 


شبي ترک محبت گفته بودم


ميان دره ي شب خفته بودم


 


ني ام از ناله ي شيرين تهي بود


سرم بر خاک طاقت سر نمي سود


 


زبانم حرف با حرفي نمي زد


سکوتم ظرف بر ظرفي نمي زد


 


نگاهم خال، در جايي نمي کوفت


به چشمم اشک غم، تايي نمي کوفت


 


دلم در سينه قفلي بود، محکم


کليدش بود، درياچه ي غم


 


اميدم، گرد اميدي نمي گشت


شبم دنبال خورشيدي نمي گشت


 


حبيبم قاصدي از پي فرستاد


پيامي بابلوري مي فرستاد


 


که مي دانم تو را شرم حضور است


مشو نوميد، اين جا قصر نور است


 


الا! اي عاشق اندوه گينم


نمي خواهم تو را غمگين ببينم


 اگر آه تو از جنس نياز است


در باغ شهادت باز، باز است


 نمي دانم که در سر، اين چه سودا است!


همين اندازه مي دانم که زيبا است


 خداوندا چه درد است اين چه درد است؟


که فولاد دلم را آب کرده است


 مرا اي دوست، شرم بندگي کشت


چه لطف است اين




حامد دستفروشان:: 28/11/1386:: 7:6 عصر | نظرات ديگران ()

» + استغفر الله

اللهم اغفرلي الذنوب التي تهتک العصم ... 


اللهم اغفرلي الذنوب التي تنزل النقم ...


اللهم اغفرلي الذنوب التي تغير النعم ...


اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعاء ...


اللهم اغفرلي الذنوب التي تنزل البلاء ...


اللهم اغفرلي الذنوب التي تقطع الرجاء ...


.


.


.


و من يتّقُ الله يَجعَل لَهُ مَخرَجاً ...




حامد دستفروشان:: 28/11/1386:: 7:5 عصر | نظرات ديگران ()

» + هرکس که به حضرت علي و اهل بيت ايشان، محبت نداشته باشد، سني نيست


اعتراض شديد امام جمعه اهل سنت زاهدان به شبکه سوم سيما








هرکس که به حضرت علي و اهل بيت ايشان، محبت نداشته باشد، سني نيست






شبکه سوم سيما با فردي مصاحبه اي انجام داده است که ادعا کرده قبلا سني بوده و در حال حاضر شيعه شده است. اين فرد ادعا کرده که قبلا نسبت به حضرت علي کينه و بغض و عداوت داشته و در حال حاضر خود را بر بالاي مناره اي مرتفع و ديگران را در زير مي بيند.










مولوي عبدالحميد امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبه هاي اين هفته نماز جمعه سياست تلويزيون ايران درباره اهل سنت را به باد انتقاد گرفت.


مولوي عبدالحميد گفت: شبکه سوم سيما با فردي مصاحبه اي انجام داده است که ادعا کرده قبلا سني بوده و در حال حاضر شيعه شده است. اين فرد ادعا کرده که قبلا نسبت به حضرت علي کينه و بغض و عداوت داشته و در حال حاضر خود را بر بالاي مناره اي مرتفع و ديگران را در زير مي بيند. اين شخص الفاظ نامناسب ديگري را نيز بر زبان رانده است. در ادامه خبرنگار اين برنامه خطاب به اين شخص مي گويد: شما قبلا دشمن ما بوديد و حالا دوست ما هستيد.


مولوي عبدالحميد در ادامه خطبه خود گفت: اين شخص هيچ گاه سني نبوده بلکه من شنيده ام اين فرد از برادران تشيع يمني بوده است. پخش اينگونه برنامه هاي ساختگي و جعلي از سوي برخي از فيلمسازان که افراد شايسته اي نيستند، در کانال هاي ملي که مختص فرقه و مذهبي خاص نيست، بلکه مال تمام مردم اين کشور است، چه سني باشند و يا شيعه، آن هم در مملکتي که در اين سال از سوي رهبر انقلاب به عنوان سال اتحاد و انسجام اسلامي عنوان شده است و مجمع تقريب مذاهب به هدف وحدت و انسجام فرق اسلامي در آن قرار دارد، بسيار ناپسند و نابجا است.


امام جمعه زاهدان افزود: بعد از پخش اين برنامه مردم از سراسر ايران با ما تماس گرفتند وانزجار و اعتراض خود را نسبت به اين برنامه ابراز داشتند؛ بنابراين ما از مسئولين امر تقاضا داريم اين مسئله را پيگيري کرده و جلوی چنین افرادی را که باعث خدشه دار شدن وحدت ما می شوند، بگیرند و با آنان برخورد کنند. نباید به هر بچه نادانی اجازه داده شود تا اعتقادات یک ملت را بازیچه خود قرار دهد و باعث جریحه دارشدن قلب های آنان گردد.


مولوی عبدالحمید گفت: من در این جا این مطلب را اعلام می دارم که اهل سنت بالاتفاق از دوستداران حضرت علی رضی الله عنه هستند و هرکس که نسبت به حضرت علی، اهل بیت ایشان، حضرت حسین، حضرت حسن، و حضرت فاطمه رضی الله عنهم محبت نداشته باشد صد در صد او سنی نیست. سنی به کسی می گویند که خلفای راشدین و فرزندان آن حضرت صلی الله علیه و سلم، ازواج مطهرات و همه مهاجرین و انصار رضی الله عنهم را دوست داشته باشد.


به گزارش نوروز، وی همچنین در مراسم ختم قرآن در شب بیست و نهم رمضان، که با حضور نمازگزاران مرد و زن اهل سنت زاهدان در مسجد جامع مکی زاهدان برگزار شد، با انتقاد مجدد از عملکرد صدا وسیما، از مدیران رسانه ملی خواست تا این فرصت را به علما و بزرگان شیعه که سنی شده اند بدهد تا با یکی از شبکه های ملی کشور مصاحبه ای داشته و دلایل خود را برای پیوستن به مذهب بزرگ اهل سنت بیان دارند.


وی در قسمتی از سخنانش گفت: اهل سنت از تمامی نقاط کشور و حتی برخی کشورهای همسایه با ما تماس گرفتند و انزجار خود را نسبت به اینگونه برنامه های تفرقه انگیز اظهار کرده و می گفتند: ما بعد از انقلاب تا به حال شاهد چنین جسارتی نبوده ایم، البته به جز از شبکه سوم که اساسش بر اهانت به مقدسات اسلام و اهل سنت گذاشته شده و شبکه ای منحرف است.


امام جمعه اهل سنت زاهدان افزود: کاش این شبکه مصاحبه ای هم با علمای شیعه که سنی شده اند ترتیب می داد؛ چرا که فقط تیجانی مذهبش را تغییر نداده، بلکه ما افراد دیگری از شیعه را سراغ داریم که مذهب شیعه را کنار گذاشته و به مذهب اهل سنت پیوسته اند. آنان کتابهای بیشماری در مورد چگونگی گرایششان به مذهب اهل سنت نوشته اند و بسیاری از آنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و حضرت علی کرم الله وجهه را بعد از سنی شدن به خواب دیده اند.


مولوی عبدالحمید در ادامه گفت: مقتضای عدالت این را می طلبد که صدا و سیما افرادی را که سنی شده اند، فرا بخواند و با آنها مصاحبه ای داشته و کتاب های آنان را به جامعه معرفی کند. سپس این افراد را در کنار تیجانی ها بنشانند و قضاوت را به مردم (شیعه و سنی) واگذارند تا هر مذهبی را که می خواهند اختیار کنند. عدالت و دموکراسی واقعی همین است.


امام جمعه زاهدان در پایان افزود: من از آقای مهندس فروزش، نماینده محترم زاهدان در مجلس شورای اسلامی سپاسگزارم که در این زمینه ناراحتی اهل سنت را به گوش آقای ضرغامی رییس صدا و سیما رسانده اند و ایشان نیز قول داده اند با سازندگان این برنامه برخورد شده و جلوی چنین برنامه هایی گرفته شود.


منبع خبر: نوروز



حامد دستفروشان:: 25/7/1386:: 3:44 عصر | نظرات ديگران ()

» + معمر قذافي:‌ ‌‌همه‌ مسلمانان‌ شيعه‌ هستند



معمر قذافي:‌ ‌‌همه‌ مسلمانان‌ شيعه‌ هستند!










معمر قذافي رهبر ليبي  در مراسم شب قدر گفت همه مسلمانان شيعه هستند زيرا همه آنها پيرو اهل بيت (ع) هستند.



به گزارش شيعه نيوز به نقل از واحد مرکزي خبر، خبرگزاري ليبي اعلام کرد: قذافي موارد مغالطه‌آميز تاريخي که افراد جاهل و بي اطلاع از تاريخ مطرح مي کنند و مي گويند شيعيان فارس‌ها هستند و سني‌ها عرب رد کرد.


وي افزود: هيچ مسلماني نيست که سنت پيامبر را اجرا نکند و در غير اين صورت از دين اسلام خارج است. شيعيان پيرو علي(ع)، فاطمة الزهرا (س)، حسن(ع)، حسين(ع) و اهل بيت هستند و همه مسلمانان شيعه هستند، زيرا همه مسلمانان پيرو اهل بيتند.

قذافي افزود: مصر که بزرگترين کشور عربي است، مرکز دولت شيعي فاطمي بود و فرهنگ جاري در شمال آفريقا، مصر و لبنان و در همه آفريقا فرهنگ دولت شيعي فاطمي فاطميون است.


 


منبع خبر: واحد مرکزي خبر‌




حامد دستفروشان:: 25/7/1386:: 3:42 عصر | نظرات ديگران ()

» + عصر ظهور يا مدينه فاضله موعود در اسلام قسمت دوم

الف) آينده جهان در  ديدگاه اسلام


    اوضاع آشفته و اسفناکجهان، مردم رت به وحشت انداخته و جنگ هاي سرد و گرم، مسابقه تسليحاتي، صف آرايي قدرتمندان و... جهانيان را خسته و فرسوده کرده است. توليد و تکثير سلاح هاي جنگي، نسل بشر را تهديد به نابودي مي کند، و خودسري و طغيان غارت گران بين المللي، ملل عقب نگاه داشته شده را ار شوؤن زندگي ساقط ساخته است.


   محروميت روز افزون طبقه ضعيف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بي کاري، وجدان هاي زنده و دل هاي حساس را پريشان نموده است. تنزل اخلاق انسانها، بي رغبتي نسبت به امور ديني، روي گرداني از قوانين الهي، افراط در مادي گري و رونق يافتن مظاهر فساد و شهوت پرستي، روشن بينان و آگاهان جهان را مضطرب کرده است.


   اين اوضاع خير خواهان،عاقبت انديشان و اصلاح طلبان را نسبت به اوضاع آينده جهان بدبين کرده است. آنان از عواقب وخيم و سرنوشت خطرناک آن به خود مي لرزاند و از حل مشکل جهان اظهار عجز مي کنند.


   در اين ميان مسلمانان آگاه- به ويژه شيعيان- از ياُس و نوميدي دوري گزيده و به عاقبت و سرنوشت بشر خوشبين اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدينه فاضله آن، روز شماري مي کنندو عاقبت کار را از آن مردم نيک کردار مي دانند.


   ايشان معتقداند که از قوانين موضوعه و ساز مان هاي پر زرق و برق بين المللي، کاري ساخته نيست.


   آن مدينه فاضله و عصر درخشاني که در آن بشر به سعادت و کمال لايق خويش مي رسد. حاکميت در آن زمان، از ان امام معصوم است که از خطا، اشتباه و غرض و روزي منزه و پاک است. اين همان روزي است که قرآن کريم و روايات اهل بيت، بشيريت را ماُمور به انتظار چنان روزي نموده و دستورايجاد زمينه وآمادگي از هر جهت را به بشيرت داده اند. اين عقيده نشاُت گرفته از آيات قرآن و روايات متواتر قطعي از طريق اهل بيت است.


   انتظار در آيات و روايات:


  آيات:


   1. قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ


(موسي به قوم خود گفت: از خدا ياري بخواهيد و شکيبايي کنيد، به تحقيق که زمين از آن خداست؛ به هر کس از بندگانش بخواهد منتقل مي فرمايد و حسن عاقبت از آن پرهيز گاران است.)   ( سوره اعراف «7»:آيه128)


   2. وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ کانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَکْنا فِيها وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا يَعْرِشُونَ


( و ميراث داديم به قومي که ضعيف شمرده شده بودند خاور هاي زمين و باختر هاي آن را که مبارک گردانيده بوديم، و تمام گرديد کلمه وعده نيکوي پروردگار تو بر بني اسرائيل به سبب آن که صبر کردند، و ويران ساختيم آنچه را فرعون و قومش مي ساختند و آنچه را که افراشته بودند.)   (همان،آيه137)


   3. بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ


( بلکه حق را به شدت بر باطل افکنيم، پس حق باطل را در هم مي شکند، آن گاه از ميان مي رود.)   (سوره انبياء«21»:آيه21)


   4. يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ


 ( مي خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام کننده نور خويش است هر چند کافران را خويش نيايد.)   (سوره صف«61»:آيه8)


   5. وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ


( همانا در زبور پس از ذکر(تورات)، نگاشتيم که زمين را بندگان شايسته به ارث مي برند)   (سوره نساء«4»:آيه105)


   6. وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ


( ما اراده کرديم که بر آنان که در زمين استضعاف شدند، منت گذاريم و آنان را پيشواي مردم و وارث زمين و ملک و جاه گردانيم)   (سوره قصص«28»:آيه5)


   7. وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ


 ( همان عهد ما درباره بندگاني که به رسالت فرستاديم، سبقت گرفته است که البته آنها برکافران فتح و پيروزي يابند و قطعا سپاهيان ما غالب اند.)   (سوره صافات«37»:آيات171-173)


    8. وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ يَقْطَ